|
نشريه فرهنگي سياسي علمي عينك
|
اهل دانشگاهم
قبلهام استاد است
جانمازم نمره!
خوب میفهمم سهم آینده من بیکاریست
من نمیدانم که چرا میگویند مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار
وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست!
(چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید)
باید از آدم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آنها فهماند که من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم!
کار ما نیست شناسایی هردمبیلی!
کار ما نیست جواب غلطی تحمیلی!
کار ما شاید این است
که مدرک در دست
فرم بیگاری هر شرکت بیپیکر را
پر بکنیم
(از روح پرفتوح سهراب عذرمی خوام)
شما را نمي دانم ولي من خودم سعي مي کنم از هر روشي براي بالا بردن انگيزه خودم استفاده کنم حالا چه راه مثبت چه راه منفي، براي همين خيلي پيشنهاد نمي کنم اين مطلب را بخوانيد چون بفهمي نفهمي بدآموزي دارد!
1- تقريبا هر سه روز يکبار يک فيلم جنگي مي بينم، اشتباه نکنيد! از آن فيلم جنگي هايي که يک قهرمان آدر آخر فيلم همه را مي کشد و پيروز مي شود نه! اين گونه فيلم ها براي آزمون کارشناسي ارشد مانند سم هستند. فيلم هايي که من مي بينم همه از آن دسته هستند که نظامي ها در يک محيط قحطي زده گير افتاده اند يا توي مرداب و لجن زار دست و پا مي زنند يا به ترتيب کشته مي شوند و ... . اين طوري تا اسم سربازي مي آيد مو به تنم سيخ مي شود آن هم سيخ داغ، خلاصه چنان انگيزه اي مي گيرم که 10 ساعت بدون استراحت تست مي زنم. تازه اگر قبول شوم مي خواهم توي يکي از ميدان هاي شهر بايستم و CD فيلم ها را با نام ((مجموعه طلايي کارشناسي ارشد)) بفروشم.
2- توي خلسه و افکار قشنگ خودم، تصور مي کنم که ارشد قبول شده ام و مهرماه رسيده و .... چي؟ اگر گفتيد؟ روشن است، دوباره درس خواندن تعطيل شده و مثل چهار سال گذشته دوباره 2 سال براي خودم مي خورم و مي خوابم و ... .
3- ((پا شو برو سر کار!)) ؛ اين قدر روي خودم کار کرده ام که اين جمله تبديل به کابوس شبانه ام شده است (به اين مي گويند استفاده بهينه از زمان استراحت!)، توي خواب مي بينم که باباي خوش هيکل و سبيل چخماغي ام بالاي سرم ايستاده و مي گويد : ((پسر خجالت نمي کشي موندي خونه پاشو برو يه لقمه نون درآر)). وقتي از خواب مي پرم مي دان که تنها علاج اين واقعه قبول شدن توي کنکور ارشد است.
4- آخر هر هفته سه چهار ساعت می روم و در خیابان های شمال شهر پرسه می زنم و به خودم می گویم تو هم فوق لیسانس و دکترا قبول شوي می توانی شغل خوبي پیدا کنی و احتمالاً تا چهل سال آینده از این خانه هایی که استخر و سونا و سالن بیلیارد و آسانسور برای ماشین و... دارد بخری.
5- اين يکي را اصلا نخوانيد که بدترآموزي دارد، مي روم توي رويا و مي بينم که رتبه ام تک رقمي شده و به راحتي توي يکي از دانشگاه هاي خارج پذيرش گرفته ام و توي يکي از خيابانها در حال قدم زدن هستم که ...
6- آخ!
- مامان اين دفعه خيلي محکم زدي!
- نوش جونت، باز من حواسم بهت نبودي رفتي تو فکر، اگه ولت کنم روزي 7 ساعت هم درس نمي خوني.
خوب انگار عامل اصلي انگيزه ام را هم فهميديد، خداييش همين ليسانسم را هم مديون اين ضربه ها هستم، خدا نگهدارد اين مادر و اين مگس کش را.
منیع : سایت نصیر





این حکایت را چند بار بخوانید:
عارفی در معبدی در میان کوهستان زندگی می کرد. روزی راهبی که راهش را گم کرده بود. عارف را دید و از او پرسید: "استاد راه کدام است؟" عارف گفت: "چه کوه زیبایی!"
راهب با حیرت گفت: "من پرسیدم راه کجاست؟"
عارف با لبخند، نگاهی به کوه کرد و گفت: "چه کوه زیبایی!"
راهب با تعجب و دلخوری گفت: "من راجع به کوه از شما نپرسیدم، بلکه از راه پرسیدم!"
عارف با نرم لبخندی رو به راهب کرد و گفت: "پسرم تا زمانی که نتوانی به فراسوی کوه بروی، راه را نخواهی یافت"
به بیانی ساده، اگر من از پنجره طبقه اول یک ساختمان 20 طبقه به بیرون نگاه کنم، منظره ی محدودی را در پیش روی خود خواهم داشت ولی اگر شما از طبقه بیستم همان ساختمان به بیرون نگاه کنید، قهراً افق وسیع و نامحدودتری را خواهید دید، حتی می توانید مثلاً: وضعیت هوا و ابرها را هم پیش بینی کنید. در تعریف به من می گویند: ناآگاه و شما را فردی آگاه اندیش می نامند.
به تعبیری دیگر آگاهی، از بالا نگریستن به مسایل زندگی است و جور دیگری نگاه کردن است.
کوچکترین تحول همانند سنگ ریزه ای است
که به درون برکه ای پرتاب می شود
امواج بسیاری به گرد آن شکل می گیرند
سنگ ریزه ی آگاهی نیز با برکه ی ذهن ما چنین کند!!
آیا ما به خود آگاهی رسیده ایم؟
آیا ما به دنیا آمده ایم که در مسیر افقی دنیا (به نام زندگی) بر بستر خور خواب و خشم و شهوت، هستی را به لجن بکشیم؟ و در یک خط افقی از گاهواره تا گور حرکت کنیم؟
(لحظاتی به این سؤال فکر کنید!)
دکتر شریعتی خودآگاهی را عصیان و انسان را چون فواره ای می انگاردو میگوید:
"انسان فواره ایست که از قلب زمین عصیان می کند و در این جســـتن شتابان و شور انگیزش هرچه بیشتر اوج می گیرد، بیشتر پریشان و تردید زده می شـود!"
- در آینه اندیشه و خِرَد، خود را نگریستن، یعنی، خودآگاهی!
- خود آگاهی یعنی، اشراف بر اعمال خود!
- خود آگاهی چراغی است برای ظلمانی شبهای فرداهایمان!
- با رسیدن به خود آگاهی می فهمیم که چرا آمدیم؟ چه کار باید بکنیم؟ کجا باید برویم؟
- خودآگاهی انسان را هدفمند و جهت دار می سازد!
- اگر بدانید در این جهان چه رسالتی دارید و چه مسئولیتی بر دوش؟ آنگاه شما را می توان کسی خواند که به خود آگاهی رسیده است.
برگرفته از کتاب لطفا گوسفند نباشید!
|
قطار - هتل آپارتمان - پذيرايي (صبحانه، ناهار، شام)
رفت: دوشنبه 5/12/87 برگشت: 9/12/87
|
![]() |
