اصالت شما کجاييه؟ اصفهان، اطراف اصفهان، يه جاده اي براي نايين ميره، ما هفتاد کيلومتري اصفهان هستيم. جايي به نام نايين.
من خودم کاشونييم. پس شما قالي نايين شنيديد.
الان تهران زندگي مي کنيد؟ الان نه، هنوز هم اصفهان، من اين دو سه روزي که ميام تهران، جايي رو اجاره کرديم با مشکلات و اينها.
اين جايي که اجاره کرده ايد کجاي تهرانه؟ شرق ترين محله تهرانه، يعني من تا اينجا 2 ساعت تو راهم، تهران پارس، تازه تهران پارس نزديک رهبر اونم، با مترو ميشه رفت، ولي خوب خيلي دوره ديگه، پس نتيجه مي گيريم که با مترو ميريد ديگه؟ بله
استاد ازدواج کرده ايد؟ ازدواج، نه متاسفانه.
چرا متاسفانه؟ چون که خوب، خيلي خوبه آدم سر موقعش ازدواج کنه، همه ي دانشجو ها به نظرم، بايد سال هاي مثلا اول و دوم و اينا پايه هاي ازدواج رو بچينند، که بعد اين که به سال آخر رسيدند، حالا اگر دختر باشند که هيچي اگه پسر باشند سربازي رو حل کنند و بعد ازدواج هم کنند.
استاد به نظرتون زمان مناسب ازدواج کيه؟
ميگند که زمان رفته بالا و شده 30 سال و اينا، ولي من قبول ندارم، من به نظرم زمان مناسب ازدواج اوايل ليسانسه، چون که هر چي ميره بالاتر، آدم تنبل تر و بي حالتر و اينا ميشه.
]اون نشاط از بين ميره.[ بله همينطوره
اوايل ليسانس منظورتون زمانيه که وارد دانشگاه ميشند يا زمانيه که مدرک ليسانس رو ميگيرند؟ نه نه نه، اول که وارد دانشگاه ميشند، سال دومي که دانشگاهند، ولي نه اينکه ازدواج کنند، سال دومي که دانشگاهند، براي خودشون شغل و سربازي و اينا رو يه جوري رقم بزنند، که بدونند به محض ليسانس گرفتن کيا بايد باهاش ازدواج کنند، شناختن و ايناش هم خيلي طول ميکشه، سربازي رو يه جوري بايد درست کنند، شغل براي خودشون در نظر بگيرند. من اينو ميگم ولي خوب، ميدونم هم نميشه. ]يه مقداري مشکلات داره[. از نظر مادي خيلي وحشتناکه قضيه.
ميزان درآمدتون چقدره؟ درآمدم...، راستش اينو جواب ندم بهتره، چون درآمد من با درآمد استادهاي اينجا فرق داره اونوقت بچه ها فکر مي کنند که همون مثل استادهاي اينجاست.
من درآمدم چون که با اينا جور ديگري قرارداد بستم، بعضي ماه ها خيلي زياده و بعضي ماه ها خيلي کمه و بهترين کار اينه که ميانگين بگيريم که اونم نگيريم بهتره. ولي خودم اگه دانشگاه نمي رفتم و تدريس نمي کردم و کار مي کردم، شغلي داشتم که 300 هزار تومان اون اواخر به من مي دادند. دانشگاه که اومدم يک فصل ها و يک ماه هايي بيشتر شد، يک ما هاييش هم کمتر شد. اگه ننويسيد بهتره، چون واقعا استادهاي اينجا همه حقوقاشون با هم فرق داره. از 300 و خورده اي داريم تا 1.5 ميليون و 2 ميليون.
آيا فعاليت ورزشي داريد؟ راستش فعاليت من، هفته اي يک بار يا ميرم کوه، يا اينکه ميريم واليبال.
پس ميگفتيد که از ما گذشته که بريم کوه و اينا؟ خوب همون بيشتر ميريم واليبال، کوه جدا ديگه گذشته، خيلي سخته، ولي قبلنا من دو روز در ميون ميرفتم کوه، راحت، حالا ديگه نمي شه.
همين سوال ها رو خودتون هم بايد جواب بدين ها، بعد نوبت شما برسه که ...
افراد مجله هم بايد خودشون بايد اينا رو جواب بدند.
استقلالي هستيد يا پرسپوليسي؟ استقلالي، قطعي استقلالي، ولي اينکه حالا جواب بديم اين چند وقته هي باخته، ديگه شرمنده، قبول داريم که جايگاه خوبي نداره.
نظرتون در رابطه با پرسپوليس چيه؟ پرسپوليسي ها خيلي آدم هاي پر رويي اند، فکر مي کنند که حالا دنيا رو گرفتند، شايد چند تا کوچولو هم استثنا هم باشه.
ميانه تان با موسيقي چطوره؟ موسيقي خيلي خوبه، عاليه، من، شجريان رو، تقريبا همه نوارهاشو، چه قديمي چه جديد گوش دادم و خيلي هاش رو هم حفظم، که کي زده و کي خونده و اينا و توي خارجي ها نمي دونم کيا رو بگم، هي متفاوت، کم و بيش، تفنني گوش مي دم. تو ايرانم به نظرم فقط شجريان خوبه، يعني اونهاي ديگه، چه سنتي چه غير سنتي کم، مثلا سنتي هايي که شجريان نباشه حتي بهتره شجريان باشه، مثلا صبا ببين يک آهنگ خوب پيدا مي کني يا استاد شجريان، بنان همه نواراش خوب نيست ولي شجريان يه جوريه که همه اش خوبه هر چي آدم گوش مي ده کيف مي کنه.
چه نوع هايي از موسيقي رو دوست داريد؟ فکر کنم فقط سنتي تو ايراني ها، بعد تو خارجي ها اصلا اسماشو نمي دونم، خوب، تو خارجي ها پاپ هم خيلي خوبه، مثلا کريس دي برگ، ولي اصلا خارجي ها رو وارد مقوله نکنيم بهتره، چون هيچ شناختي ندارم.
به نظر شما تاثيري که موسيقي سنتي ميزاره با پاپ فرق مي کنه يا نه؟ يعني توي روح آدم کدوم بيشتر تاثير ميزاره؟ آدم ميخواد بالاخره يه آرامشي داشته باشه. چون يه سري ميگند موسيقي آرامش ميده، يه سري ميگند آرامش ميگره، حالا به نظر شما کدومش بيشتر آرامش ميده؟ راستش من ديگه سنم به سي و خورده اي رسيده، يه موقع هايي بوده که شجريان وقتي هر کي هم گوش مي کرد مي گفتم برو که من اصلا بدم مياد، صداشو قطع کن، خوشم نمياد. يه موقع هايي هم بوده که فقط شجريان گوش مي دادم و هر کي هر چيز ديگه اي گوش ميداده ميزاشتن کنار و الان هم هر دو تاش رو با هم، يعني ميگم به حال و روز آدم بستگي داره، اصلا خيلي وقتا نمي شه سنتي گوش بدي بايد آدم يه چيز پاپ گوش بده. پاپ خارجي باز، من پاپ ايراني نمي دونم مثلا کي رو بگم. قبول ندارم آخه. خوب نمي خونن. براي همين نظرم اينه که موسيقي سنتي تاثيرهاي خوبي در آدم ميزاره ولي مواقع خيلي کمي هست تو طول موقع هايي که آدم اخلاق خودش يه جوريه، تيپ خاصيه، اصلا سنتي گوش نده بهتره.
اوقات فراغت، غير از ورزشي که انجام ميدين و غير از تدريس، احتمالا يه زمان هاي خالي دارين تو اين زمان هاي خالي چه حرکتي انجام ميدين؟
حتما فيلم ميبينم، خيلي فيلم ها ديدم و دارم.
مطالعه چي؟ مطالعه غير درسي، نه، من اصلا ندارم، خيلي وقته که نداشتم.
دوست دارين اوقات فراغت تون رو چه جوري، کجا و با چه کساني بگذرانيد؟ حتما با ورزش هايي مثل واليبال، پينگ پونگ و کوه و اينا، هيچ جور ديگه هم نه، با ورزش. در درجه اول با خانواده، ما خانواده مون هم پر جمعيته، داداشها و اينا همه ميريم واليبال بازي ميکنيم، تعدادمون هم به قدري هست که تيم واليبال هم تشکيل بديم. ولي اگر نبودند بيشتر بچه ها، حالا مي خواد استادا باشه، استادا زياد اهل اين کارا نيستند، دانشجو ها،ما خيلي وقتا بوده با دانشجوها رفتيم واليبال و کوه و همينا که ميگم، بيشتر دلم مي خواد با خانواده باشه، چون رو در وايسي آدم نداره، بعدش با دانشجوها و هم کلاسي ها و استادها که همکارامون هستند و اينا.
اگر دانشجوهاتون از شما بخواهند که بريم کوه، آيا باهاشون ميريد کوه يا نه؟ بله حتما، من خودم به بچه هاي ناپيوسته ترم پيش پيشنهاد دادم که با هم بريم کوه، جور هم شد، ولي اون روز کنکور افتاد، کنکور دانشگاه مجازي بود، بعدش هم ترم شروع شد و نرفتيم.
]انشاءالله اين ترم جبران ميکنيم[ انشاءالله
بزارين تابستان بشه، بعد حتما اين کار رو مي کنيم. تابستان من هفته اي يک روز خودم رو موظف کردم بيام اينجا. خوب اگه تو همون موقع ها هم. عصرش، فرداش، يه موقع بريم، خيلي خوبه.
]پيشنهاد خوبيه حتما تو نشريه انعکاس پيدا مي کنه.[
يک آگهي کوهنوردي هست تو دانشگاه، من خيلي خودم مي خواستم برم عضو شم. من حتي يک بار سابقه دماوند رفتن تنهايي دارم. من با هزينه شخصي، با اتوبوس ترمينال، سوار شديم رفتيم پلور پياده شديم. اين که گفتيد اوقات فراغت، اگه اوقات فراغتي داشته باشيد، من حاضرم يه روز از دانشجوها ثبت نام به عمل بياريم، يه روز بريم دماوند، ولي دماوند رو من تجربه ندارم، يک سفر پياده روي اي هست، از فشم تهران ميرند پياده تو دل رشته کوه البرز، دو روز و نيم تو راه، امکانش هست عقرب آدم رو نيش بزنه، مار آدم رو نيش بزنه، کوله پشتي سنگينه، 30 کيلو بايد مثلا غذا و کوله و کيسه خواب رو تحمل کني، بعد از دو و نيم روز ميرسيم به بلده و راهش رو هم من بلدم، ميرسيم به بلده اونجايي که محل تولد نيما يوشيجه و بعدش هم اگه کسي هنوزم حال داشته باشه از اونجا ميريم پياده تا محمود آباد، لب دريا.
ولي واقعا افرادي که دوام ميارند کمند. يعني بايد يک گروهي باشيم بريم اونجا، بعد که رفتيم، اگه جدي ديديم يکي دو نفر کم آوردند، اينا رو يک زير گروه کنيم، بهشون پول و غذا و هر چي داريم بديم، بگيم شما برگرديد اين مسير رو، دوباره بريد فشم و بريد وگرنه اينا تو راه کم ميارند.
کيا تو راه کم ميارند؟ تو چه راهي، توي راه اين سفري که من ميگم، هر کي که فکر کنه آسونه و مثلا بخواد مثل زندگي طبيعيش، مثلا الان من اينجا نشستم، مثلا آب هست، غذا هست، فکر کنم اون سفر هم همينطوريه، کم ميارم. خوب احتمالا تو هر راهي همينه ديگه.
زندگي چي؟ حالا تو تحصيل اول بگيم، مثلا خيلي ها هستند فوق ليسانس مفتي قبول مي شند، اون روزها که زياد بودند، تا ميومدند فوق ليسانس، طرف اخراج مي شد اصلا، يعني ليسانسش رو با نمره خوب قبول شده بود، فوق ليسانس رو نمي دونست چه حال و هوايي داره، اخراج مي شد، بهترين دانشجو بود، مثلا c++ همه توابعش رو از حفظ مي نوشت، HTTP_REQUEST و همه کاري مي کرد، بعد اون فرد اخراج شد، يعني سفر رو نمي شناخت، فکر کرده بود مثل ليسانسه، تو زندگي هم همينه ديگه، من مطمئنم خيلي از ما که زندگي مي کنيم، اصلا الکي داريم زندگي مي کنيم، مثلا نمي دونيم چه کاري بايد بکنيم