تبليغاتX
عينك

مسافری شمع آجین

 "پیچ هر جاده را که رد کنی ، شمعی به تو خواهند داد. هر شمع تو را یک گام به او نزدیک تر می کند. یا بمان و بپذیر شب و سیاهی ات را ، یا برو ، زیرا شمعی به تو خواهند داد."

این ها را آن رهنورد به من گفت که چهل سال بود صدایش را می شنیدم. خودش را اما نمی دیدم.
رفتم و بی قراری توشه ام بود.
رفتم و چه سخت است وقتی زمین چسبناک است و پاهایت از موم.
رفتم و چه سخت است وقتی دست هایت بیکارند و چشم هایت تعطیل.
رفتم و پیچ اولین جاده ا که رد کردم، شمعی به من دادند. شمعی دردناک، که تا استخوانم را سوزاند.
آن رهنورد گفته بود که شمعی به تو می دهند اما نگفته بود که شمع را در تنت فرو می کنند.
شمع را هرگز به دستم ندادند . شمع را در گوشتم ،در خونم ، در استخوانم فرو کردند.
*
جاده در پس جاده. پیچ در پیچ. پشت یک پیچ ، شیطان بود و پشت یک پیچ ، فرشته. پشت یک پیچ، شک بود و پشت یک پیچ ، یقین. پشت یک ییچ ، کفر و پشت یک پیچ ، ایمان.
و هی شمع و شمع و شمع. بهای هر شمع چرا این همه سنگین بود. به ازای هر وجب روشنایی ، چرا این همه درد.
درد من اما همه از شمعی نبود که در تنم فرو می رفت، دردم از دوستانی بود که دوستم نداشتند.
راه که افتادیم هزار نفر بودیم، هزار دوست. اما پیچ هر جاده را که پشت سر گذاشتم، برگشتم و دیدم که دوستم نیست، که دوستم ، دشمن صدایم می کند. و هر بار گریستم و گفتم شمع نمی خواهم ، راه و پیچ و جاده نمی خواهم. دوستانم را می خواهم، دوستانم...
هر بار اما رهنورد می گفت: جلوتر برو. کسی می تواند جلوتر برود که طاقت بی دوستی را داشته باشد. شجاعت دشمن خوانده شدن!
این یکی از هزار اصل رفتن است.
**
پیچ در پیچ . جاده در جاده. شمع در شمع.
هزار جاده مانده است و هزاران پیچ. تنم پر از شمع است، شمع ها آب می شوند.و از تنم خون و موم می چکد.
دیگر برای برگشت دیر است. جاده تاریک است و شب سیاه. و من مسافری شمع آجین، که هیچ کس دوستش ندارد ...


عرفان نظرآهاری

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 23:8  توسط عينك  | 

مناجات خوابگاهي

 منت خوابگاه را ـ قل و شر ـ كه نبودنش موجب نياز است و وجودش مساله‌ساز. هر نفري كه بدانجا رود در قيد حيات است و چون به در آيد نزديك ممات. چون در هر اتاق ده نفر موجود است و بر هر پنجره‌اي تخته‌اي واجب.

بنده همان به كه ز قحطي جا روي به رهن يك اتاق آورد .
ليك بفهمد اگر اين را رئيس بر سر او چوب و چماق آورد .


فرياد پيج بي‌ملاحظه‌اش همه را رسيده و بانگ تلفن لحظه به لحظه‌اش همه جا كشيده. شب‌ها بعد از ساعت هفت احدي را رخصت ورود ندهند و دانشجوي تأخيري را در اولين فرصت به حراست هدايت كنند.

اي عزيز كه با كمي تأخير قصد رفتن به خوابگه داري
از نگهبان چگونه بگريزي تو كه تنها همين گنه داري

گربه‌هاي بسيار را گفته كه بساط تعقيب دانشجو بگسترانند و جيرجيرك‌هاي بي‌شمار را فرموده كه شب تا صبح آواز بخوانند. بساط ورزش صبحگاهي به جاي كپسول‌هاي گاز فراهم آورده و براي مطالعه چهارصد دانشجو اتاقي چون لانه گنجشك مهيا ساخته. دانشجوي فعال را در اثر شلوغي به ديوانه‌اي بدحال تبديل كرده و اتاق تلويزيون به جهت حضور پوست تخمه تعطيل.

ابر و با د و مه و خورشيد و فلك در كارند همه ليسانسه‌ها پس ز چه رو بيكارند؟

در خبر است كه از سرور خادمان و مهتر مستخدمان و گروهي سوخته دل از جمع خودمان كه هر گروه يك نفر از دانشجويان بخت برگشته پريشان حال به جانب يخچال روي آورد كه جرعه آبي بخورد، دريابد كه رندان آخرين بقاياي مرغ و ماهي سردخانه را ربوده و به جاي آن روي برفك‌ها واژه ويژه "زرشك" را حك نموده‌اند. يك روز تأمل ترم‌هاي گذشته مي‌كردم و حسرت درس‌هاي ناخوانده مي‌خوردم و صحن سيماي خويش به آب مژگان مي‌شستم و بهر غيبت از كلاس بهانه مي‌جستم و اندوه ديرينه در عمق جان مي‌نهفتم و اين بيت‌ها مناسب حال خود مي‌گفتم:

هر دم از عمر مي‌رود نفسي از رفيقان ما نمانده كسي
اي كه شش ترم رفت و در خوابي مگر اين ترم هفت دريابي
ياد آن ثبت نام غوغايي خلق حيران براي امضايي
يك نفر در اتاق رايانه از شلوغي شدست ديوانه
ديگري بهر وام تحصيلي پر نموده سه فرم تحصيلي
وان دگر از براي شهريه جيب خود را نموده تخليه
بگذر از خريد كفش و لباس تا كه شايد كند دو واحد پاس
يك نفر در فغان ز نرخ كتاب ديگري از نخواندنش بي‌تاب
يك نفر در شلوغي سرويس از عرق گشته تا گريبان خيس
وان دگر شام سلف تا خورده شده زار و نزار و پژمرده
در شب امتحان كه كتلت و ماست تا سحرگه ميانشان دعواست
هر دو همچون دواي خواب آور برده هوش و حواس ما از سر
درس، سختست و مدرك امروز عالي را نموده خوش پاسوز
اي كه دل بسته‌اي به اين مدرك فكر فردا نكرده‌اي بي‌شك
رنج شغل و معاش در راه است عالمي زين قضيه آگاه است


بعد از تأمل اين معني، مصلحت آن ديدم كه براي بقاي ذات و ادامه حيات چاره‌اي بجويم و بهر مدرك خويش كوزه‌واره‌اي بيابم و جامه فارغ‌التحصيلان آشفته حال بپوشم تا به مدد آن در سايه مدرك خويش آبي زلال بنوشم.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 22:36  توسط عينك  | 

استاد اسماعیلی در گفتگویی با عینک

اصالت شما کجاييه؟ اصفهان، اطراف اصفهان، يه جاده اي براي نايين ميره، ما هفتاد کيلومتري اصفهان هستيم. جايي به نام نايين.

من خودم کاشونييم. پس شما قالي نايين شنيديد.

الان تهران زندگي مي کنيد؟ الان نه، هنوز هم اصفهان، من اين دو سه روزي که ميام تهران، جايي رو اجاره کرديم با مشکلات و اينها.

اين جايي که اجاره کرده ايد کجاي تهرانه؟ شرق ترين محله تهرانه، يعني من تا اينجا 2 ساعت تو راهم، تهران پارس، تازه تهران پارس نزديک رهبر اونم، با مترو ميشه رفت، ولي خوب خيلي دوره ديگه، پس نتيجه مي گيريم که با مترو ميريد ديگه؟ بله

 

استاد ازدواج کرده ايد؟ ازدواج، نه متاسفانه.

چرا متاسفانه؟ چون که خوب، خيلي خوبه آدم سر موقعش ازدواج کنه، همه ي دانشجو ها به نظرم، بايد سال هاي مثلا اول و دوم و اينا پايه هاي ازدواج رو بچينند، که بعد اين که به سال آخر رسيدند، حالا اگر دختر باشند که هيچي اگه پسر باشند سربازي رو حل کنند و بعد ازدواج هم کنند.

 

استاد به نظرتون زمان مناسب ازدواج کيه؟

ميگند که زمان رفته بالا و شده 30 سال و اينا، ولي من قبول ندارم، من به نظرم زمان مناسب ازدواج اوايل ليسانسه، چون که هر چي ميره بالاتر، آدم تنبل تر و بي حالتر و اينا ميشه.

 

]اون نشاط از بين ميره.[ بله همينطوره

اوايل ليسانس منظورتون زمانيه که وارد دانشگاه ميشند يا زمانيه که مدرک ليسانس رو ميگيرند؟ نه نه نه، اول که وارد دانشگاه ميشند، سال دومي که دانشگاهند، ولي نه اينکه ازدواج کنند، سال دومي که دانشگاهند، براي خودشون شغل و سربازي و اينا رو يه جوري رقم بزنند، که بدونند به محض ليسانس گرفتن کيا بايد باهاش ازدواج کنند، شناختن و ايناش هم خيلي طول ميکشه، سربازي رو يه جوري بايد درست کنند، شغل براي خودشون در نظر بگيرند. من اينو ميگم ولي خوب، ميدونم هم نميشه. ]يه مقداري مشکلات داره[. از نظر مادي خيلي وحشتناکه قضيه.

 

ميزان درآمدتون چقدره؟ درآمدم...، راستش اينو جواب ندم بهتره، چون درآمد من با درآمد استادهاي اينجا فرق داره اونوقت بچه ها فکر مي کنند که همون مثل استادهاي اينجاست.

من درآمدم چون که با اينا جور ديگري قرارداد بستم، بعضي ماه ها خيلي زياده و بعضي ماه ها خيلي کمه و بهترين کار اينه که ميانگين بگيريم که اونم نگيريم بهتره. ولي خودم اگه دانشگاه نمي رفتم و تدريس نمي کردم و کار مي کردم، شغلي داشتم که 300 هزار تومان اون اواخر به من مي دادند. دانشگاه که اومدم يک فصل ها و يک ماه هايي بيشتر شد، يک ما هاييش هم کمتر شد. اگه ننويسيد بهتره، چون واقعا استادهاي اينجا همه حقوقاشون با هم فرق داره. از 300 و خورده اي داريم تا 1.5 ميليون و 2 ميليون.

آيا فعاليت ورزشي داريد؟ راستش فعاليت من، هفته اي يک بار يا ميرم کوه، يا اينکه ميريم واليبال.

پس ميگفتيد که از ما گذشته که بريم کوه و اينا؟ خوب همون بيشتر ميريم واليبال، کوه جدا ديگه گذشته، خيلي سخته، ولي قبلنا من دو روز در ميون ميرفتم کوه، راحت، حالا ديگه نمي شه.

همين سوال ها رو خودتون هم بايد جواب بدين ها، بعد نوبت شما برسه که ...

افراد مجله هم بايد خودشون بايد اينا رو جواب بدند.

استقلالي هستيد يا پرسپوليسي؟ استقلالي، قطعي استقلالي، ولي اينکه حالا جواب بديم اين چند وقته هي باخته، ديگه شرمنده، قبول داريم که جايگاه خوبي نداره.

نظرتون در رابطه با پرسپوليس چيه؟ پرسپوليسي ها خيلي آدم هاي پر رويي اند، فکر مي کنند که حالا دنيا رو گرفتند، شايد چند تا کوچولو هم استثنا هم باشه.

ميانه تان با موسيقي چطوره؟ موسيقي خيلي خوبه، عاليه، من، شجريان رو، تقريبا همه نوارهاشو، چه قديمي چه جديد گوش دادم و خيلي هاش رو هم حفظم، که کي زده و کي خونده و اينا و توي خارجي ها نمي دونم کيا رو بگم، هي متفاوت، کم و بيش، تفنني گوش مي دم. تو ايرانم به نظرم فقط شجريان خوبه، يعني اونهاي ديگه، چه سنتي چه غير سنتي کم، مثلا سنتي هايي که شجريان نباشه حتي بهتره شجريان باشه، مثلا صبا ببين يک آهنگ خوب پيدا مي کني يا استاد شجريان، بنان   همه نواراش خوب نيست ولي شجريان يه جوريه که همه اش خوبه هر چي آدم گوش مي ده کيف مي کنه.

چه نوع هايي از موسيقي رو دوست داريد؟ فکر کنم فقط سنتي تو ايراني ها، بعد تو خارجي ها اصلا اسماشو نمي دونم، خوب، تو خارجي ها پاپ هم خيلي خوبه، مثلا کريس دي برگ، ولي اصلا خارجي ها رو وارد مقوله نکنيم بهتره، چون هيچ شناختي ندارم.

به نظر شما تاثيري که موسيقي سنتي ميزاره با پاپ فرق مي کنه يا نه؟ يعني توي روح آدم  کدوم بيشتر تاثير ميزاره؟ آدم ميخواد بالاخره يه آرامشي داشته باشه. چون يه سري ميگند موسيقي آرامش ميده، يه سري ميگند آرامش ميگره، حالا به نظر شما کدومش بيشتر آرامش ميده؟ راستش من ديگه سنم به سي و خورده اي رسيده، يه موقع هايي بوده که شجريان وقتي هر کي هم گوش مي کرد مي گفتم برو که من اصلا بدم مياد، صداشو قطع کن، خوشم نمياد. يه موقع هايي هم بوده که فقط شجريان گوش مي دادم و هر کي هر چيز ديگه اي گوش ميداده ميزاشتن کنار و الان هم هر دو تاش رو با هم، يعني ميگم به حال و روز آدم بستگي داره، اصلا خيلي وقتا نمي شه سنتي گوش بدي بايد آدم يه چيز پاپ گوش بده. پاپ خارجي باز، من پاپ ايراني نمي دونم مثلا کي رو بگم. قبول ندارم آخه. خوب نمي خونن. براي همين نظرم اينه که موسيقي سنتي تاثيرهاي خوبي در آدم ميزاره ولي مواقع خيلي کمي هست تو طول موقع هايي که آدم اخلاق خودش يه جوريه، تيپ خاصيه، اصلا سنتي گوش نده بهتره.

اوقات فراغت، غير از ورزشي که انجام ميدين و غير از تدريس، احتمالا يه زمان هاي خالي دارين تو اين زمان هاي خالي چه حرکتي انجام ميدين؟

حتما فيلم ميبينم، خيلي فيلم ها ديدم و دارم.

مطالعه چي؟ مطالعه غير درسي، نه، من اصلا ندارم، خيلي وقته که نداشتم.

دوست دارين اوقات فراغت تون رو چه جوري، کجا و با چه کساني بگذرانيد؟ حتما با ورزش هايي مثل واليبال، پينگ پونگ و کوه و اينا، هيچ جور ديگه هم نه، با ورزش. در درجه اول با خانواده، ما خانواده مون هم پر جمعيته، داداشها و اينا همه ميريم واليبال بازي ميکنيم، تعدادمون هم به قدري هست که تيم واليبال هم تشکيل بديم. ولي اگر نبودند بيشتر بچه ها، حالا مي خواد استادا باشه، استادا زياد اهل اين کارا نيستند، دانشجو ها،ما خيلي وقتا بوده با دانشجوها رفتيم واليبال و کوه و همينا که ميگم، بيشتر دلم مي خواد با خانواده باشه، چون رو در وايسي آدم نداره، بعدش با دانشجوها و هم کلاسي ها و استادها که همکارامون هستند و اينا.

اگر دانشجوهاتون از شما بخواهند که بريم کوه، آيا باهاشون ميريد کوه يا نه؟ بله حتما، من خودم به بچه هاي ناپيوسته ترم پيش پيشنهاد دادم که با هم بريم کوه، جور هم شد، ولي اون روز کنکور افتاد، کنکور دانشگاه مجازي بود، بعدش هم ترم شروع شد و نرفتيم.

]انشاءالله اين ترم جبران ميکنيم[ انشاءالله

بزارين تابستان بشه، بعد حتما اين کار رو مي کنيم. تابستان من هفته اي يک روز خودم رو موظف کردم بيام اينجا. خوب اگه تو همون موقع ها هم. عصرش، فرداش، يه موقع بريم، خيلي خوبه.

]پيشنهاد خوبيه حتما تو نشريه انعکاس پيدا مي کنه.[

يک آگهي کوهنوردي هست تو دانشگاه، من خيلي خودم مي خواستم برم عضو شم. من حتي يک بار سابقه دماوند رفتن تنهايي دارم. من با هزينه شخصي، با اتوبوس ترمينال، سوار شديم رفتيم پلور پياده شديم. اين که گفتيد اوقات فراغت، اگه اوقات فراغتي داشته باشيد، من حاضرم يه روز از دانشجوها ثبت نام به عمل بياريم، يه روز بريم دماوند، ولي دماوند رو من تجربه ندارم، يک سفر پياده روي اي هست، از فشم تهران ميرند پياده تو دل رشته کوه البرز، دو روز و نيم تو راه، امکانش هست عقرب آدم رو نيش بزنه، مار آدم رو نيش بزنه، کوله پشتي سنگينه، 30 کيلو بايد مثلا غذا و  کوله و کيسه خواب رو تحمل کني، بعد از دو و نيم روز ميرسيم به بلده و راهش رو هم من بلدم، ميرسيم به بلده اونجايي که محل تولد نيما يوشيجه و بعدش هم اگه کسي هنوزم حال داشته باشه از اونجا ميريم پياده تا محمود آباد، لب دريا.

ولي واقعا افرادي که دوام ميارند کمند. يعني بايد يک گروهي باشيم بريم اونجا، بعد که رفتيم، اگه جدي ديديم يکي دو نفر کم آوردند، اينا رو يک زير گروه کنيم، بهشون پول و غذا و هر چي داريم بديم، بگيم شما برگرديد اين مسير رو، دوباره بريد فشم و بريد وگرنه اينا تو راه کم ميارند.

کيا تو راه کم ميارند؟ تو چه راهي، توي راه اين سفري که من ميگم، هر کي که فکر کنه آسونه و مثلا بخواد مثل زندگي طبيعيش، مثلا الان من اينجا نشستم، مثلا آب هست، غذا هست، فکر کنم اون سفر هم همينطوريه، کم ميارم. خوب احتمالا تو هر راهي همينه ديگه.

زندگي چي؟ حالا تو تحصيل اول بگيم، مثلا خيلي ها هستند فوق ليسانس مفتي قبول مي شند، اون روزها که زياد بودند، تا ميومدند فوق ليسانس، طرف اخراج مي شد اصلا، يعني ليسانسش رو با نمره خوب قبول شده بود، فوق ليسانس رو نمي دونست چه حال و هوايي داره، اخراج مي شد، بهترين دانشجو بود، مثلا c++ همه توابعش رو از حفظ مي نوشت، HTTP_REQUEST و همه کاري مي کرد، بعد اون فرد اخراج شد، يعني سفر رو نمي شناخت، فکر کرده بود مثل ليسانسه، تو زندگي هم همينه ديگه، من مطمئنم خيلي از ما که زندگي مي کنيم، اصلا الکي داريم زندگي مي کنيم، مثلا نمي دونيم چه کاري بايد بکنيم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 0:0  توسط عينك  | 

شباهت های ازدواج با سربازی

آقايان ، آقا پسرها ، مردان مجرد و متاهل ، افراد ذكور جامعه: ...

 آيا تا كنون با خود انديشيده ايد كه به چه دليل خدمت مقدس سربازي اجباريست ؟

 چرا از قديم و نديم گفته اند كه تا خدمت نروي مرد نمي شوي ؟!

 چرا اكثر مردان موفق ، عامل اصلي اين موفقيتشان را ۲ سال خدمت سربازي مي دانند ؟!

 چرا ۹/۹۹درصد خانواده هاي دختر دار حاضر نيستند به پسري كه هنوز خدمت نرفته دختر بدهند ؟!

 و چرا اكثر پسرهايي كه قبل از سربازي رفتن زن مي گيرند در آينده با مشكلاتي مواجه مي شوند؟!

 هدف از طرح اين سوالات ، آماده كردن ذهن شما خوانندگان محترم جهت پي بردن به عمق فاجعه ميباشد !

 پاسخ تمام سوالات فوق در يك جمله خلاصه مي شود و آن اين است كه ( خدمت سربازي يك دوران آموزشي و تمريني است جهت آشنايي هر چه بيشتر و بهتر آقايان مجرد با زندگي زناشويي ! )بله ، درست شنيديد . شباهت هاي انكار ناپذير ميان خدمت سربازي و زندگي زناشويي آنقدر زياد است كه از ديرباز ، در اكثر كشور هاي دنيا خدمت سربازي اجباري را قرار دادند تا تمام افراد ذكور جامعه ، قبل از افتادن به دام ازدواج ( ببخشيد ! منظورم قبل از متاهل شدن بود ) براي ۲ سال طعم زندگي مشترك را بچشند تا در ۱۰۰ سال آينده ، زياد احساس رنج و عذاب نكنند !

 و اما شباهتهاي ميان خدمت سربازي و زندگي زناشويي براي آقايان :

 ۱- چه در خدمت سربازي و چه در زندگي زناشويي ، چه بخواهي و چه نخواهي كچل خواهي شد و يا بعبارت بهتر ، كچلت خواهند كرد ! البته اين كچلي در خدمت سربازي توسط ماشين اصلاح و در زندگي مشترك توسط عواملي چون : استرس شديد ، سوء تغذيه ، كندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر ، چپ شدن ماهيتابه روغن داغ روي سر و ... صورت مي گيرد ! نا گفته نماند كه اين كچلي در آقايان به نسبت نوع مو ، جنس ريشه مو ، عوامل ارثي و ... متفاوت است ولي به هر حال به قول معروف : دير و زود داره ولي بالاخره هممون كل پا مي شيم !

 ۲- شباهت بعدي در زمينه داشتن فرمانده و بعبارتي ، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان

 ۵- از ديگر شباهتها مي توان به اين نكته اشاره كرد كه اكثر سربازي رفته ها و اكثر مردان متاهل متفق

 القول هستند كه در اين ايام ، هر روز به اندازه يكسال براي آنها مي گذرد و ثانيه ها حكم ساعت را پيدامي كنند كه به احتمال زياد دليل آن ، مواردي مشابه موارد فوق مي باشد !

 ۶- و در نهايت اينكه چند ماه پس از آنكه كارت پايان خدمت يا قباله ازدواج را دريافت كرديد ، صداي خواندن اين شعر معروف در گوشتان خواهد پيچيد كه : ( گول خوردي آي گول خوردي ! )زيرا آن موقع است كه تازه دوزاريتان جا مي افتد كه با اين كارت و قباله نه كاري به آدم مي دهند و نه وام ازدواج و نه خيلي از چيزهاي ديگر كه شما را به بهانه آنها در اين راه وارد كرده بودند ، پس متوجه خواهيد شد كه تنها مورد استفاده اي كه براي شما خواهند داشت اين است كه مي توانيد از آنها براي امانت دادن به كلوپ جهت كرايه فيلم استفاده نماييد !!!

 و يا منزل مسكوني مشترك ( خانه بخت ) ، هر مردي يك فرمانبردار بي چون و چرا محسوب مي شود كه اگر طالب جان و سلامتي جسمي و روحيش مي باشد ، بايد تمام فرامين فرمانده و يا همسر خودرا بر روي تخم چشمانش بگذارد و هر گونه تخطي از دستورات فرمانده و همسر ، پاسخي جز گلوله ، حبس ، اضافه خدمت ( در خدمت سربازي ) و افتادن توي سماور پر از آب جوش ، هدف قرار گرفتن با ساتور ، رفتن دست توي چرخ گوشت ، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بيرون ، گشنگي و تشنگي كشيدن و ... ( در زندگي زناشويي ) نخواهد داشت !

 ۳- شباهت سوم در اين نكته اقتصادي خلاصه مي شود كه چه سرباز و چه مرد متاهل ، ميزان پولي كه در آخر برج به دست او خواهد رسيد ، فقط به ميزانيست كه كفاف بر طرف كردن نيازهاي اساسي او را بدهد و چيزي جهت پس انداز كردن و يا خرج كردن در زمينه هايي غير از نيازهاي اساسي نخواهد ماند و در اين ميان ، سرباز و مرد متاهل ، هر چقدر هم كه جان بكنند و عرق بريزند ، فرقي به حال فرمانده يا همسرش نخواهد كرد و باطبع تاثيري در جهت افزايش مستمري آنان نخواهد داشت ، بعبارت بهتر ، در هر دو جا يكي بايد كار كنه تا اون يكي حال كنه !

 ۴- از ديگر شباهتهاي موجود ميان اين دو قشر آسيب پذير جامعه ، شباهت در آرزو كردن است ! بدين معنا كه هر پسري پس از ورود به پادگان و خانه بخت است كه قدر زندگي در خانه پدري را مي فهمد از اعماق وجودش و با تمام اعضا و جوارحش آرزو مي كند كه اي كاش هنوز هم در كنار پدر و مادرش بسر مي برد و ايضا خودش را نيز لعنت خواهد كرد كه چرا قدر آن روزهاي شيرين را ندانسته است ! چرا كه در پادگان و خانه مشترك ديگر كسي غذاي مفت به او نمي دهد ، لباسهايش را نمي شويد و اتو نمي زند ، كسي نازش را نمي كشد و ... و فقط خود اوست كه مسئول انجام تمام كارهاي شخصي اش و نيز كارهاي چند نفر ديگر مي باشد !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 23:26  توسط عينك  | 

مشكلات چشم ناشي از كار با كامپيوتر

CVS چيست؟
CVS مجموعه اي از علائم چشمي و بينايي است كه بر اثر كار با كامپيوتر ايجاد مي شوند. تقريبا 4/3 كسانيكه زياد با كامپيوتر كار مي كنند گرفتار اين علائم هستند. به نظر مي رسد با فراگيرتر شدن بكارگيري كامپيوتر در محل هاي كار و حتي در خانه ها تعداد كسانيكه از CVS رنج مي برند روبه افزايش باشد.

علائم CVS
مهمترين علائم CVS عبارتند از: خستگي چشم، خشكي چشم، سوزش، اشك ريزش و تاري ديد. CVS همچنين ممكن است سبب درد در گردن و شانه ها نيز بشود.

چشم انسان حروف چاپي را بهتر از حروف نمايش داده شده بر روي مانيتور مي بينند. علت اين امر اين است كه حروف چاپي كنتراست بيشتري با صفحه سفيد زمينه داشته و لبه هاي آنها واضح تر است حال آنكه در مورد صفحه مانيتور چنين نيست و لبه ها به وضوح حروف چاپي نيستند بلكه حروف از يك مركز با كنتراست بالا شروع شده و به تدريج كم رنگ تر مي شوند و پس از تبديل به خاكستري كمرنگ ناپديد مي گردند. بنابراين لبه هاي حروف بر روي صفحه مانيتور وضوح حروف چاپي را ندارد.

يكي از مهمترين دلايل خشكي و سوزش چشم هنگام كار با كامپيوتر كاهش ميزان پلك زدن است بطوريكه افراد هنگام كار با كامپيوتر تقريبا1/5حالت عادي پلك مي زنند. اين مسأله به همراه خيره شدن به صفحه مانيتور و تمركز بر روي موضوع كار سبب مي شود تا پلك ها مدت بيشتري با بمانند و در نتيجه اشك روي سطحچشم سريعتر تبخير مي شود.

10 توصيه براي كاهش علائم CVS

  1. سعي كنيد بطور ارادي پلك بزنيد. اين كار سبب مي شود سطح چشم شما با اشك آغشته شده و خشك نشود. در صورتيكه مشكل شما شديد باشد مي توانيد از قطره هاي اشك مصنوعي استفاده كنيد.
  2. مركز مانيتور بايد حدود 10 تا 20 سانتي متر پايين تر چشمان شما باشد. اين وضعيت علاوه بر اينكه باعث مي شود پلك ها پايين تر قرار گيرند و سطح كمتري از چشم در معرض هوا باشد. از خستگي گردن و شانه ها نيز مي كاهد. در اين موارد هم بايد مانيتور را در ارتفاع مناسب قرار داد و هم ارتفاع صندلي را نسبت به ميزكار تنظيم كرد بطوريكه ساعد شما هنگام كار با keyboard موازي با سطح زمين باشد.
  3. مانيتور خود را طوري قرار دهيد كه نور پنجره يا روشنايي اتاق به آن نتابد. هنگام كار با كامپيوتر سعي كنيد پرده ها را بكشيد و روشنايي اتاق را نيز به نصف وضعيت معمولي كاهش دهيد. اگر از چراغ مطالعه بر روي ميز خود استفاده مي كنيد آن را طوري قرار دهيد كه به صفحه مانيتور يا چشم شما نتابد. همچنين مي توانيد از صفحه هاي فيلتر نيز بر روي صفحه مانيتور استفاده كنيد. تابش نور به صفحه مانيتور سبب كاهش كنتراست و خستگي چشم مي شود. اين مسأله بخصوص زمانيكه زمينه صفحه تيره باشد شديدتر خواهد بود.
  4. به چشمان خود استراحت دهيد. سعي كنيد هر 5 تا 10 دقيقه چشم خود را از مانيتور برداشته و به مدت 5 تا 10 ثانيه به نقطه اي دور نگاه كنيد. اين كار سبب استراحت عضلات چشم مي شود. همچنين به شما وقت مي دهد پلك بزنيد و سطح چشم شما مرطوب شود.
  5. اگر مجبوريد كه متناوبا به يك صفحه نوشته و مانيتور نگاه كنيد (خصوصا در مورد تايپيست ها) ممكن است چشم شما خسته شود زيرا بايد تطابق خود را تغيير دهد. براي جلوگيري از اين مسأله سعي كنيد صفحه نوشته شده را در حداقل فاصله و هم سطح با مانيتور قرار دهيد. براي اينكار مي توانيد از copyholder استفاده كنيد.
  6. فاصله مانيتور با چشمان شما بايد 50 تا 60 سانتي متر باشد.
  7. روشنايي و كنتراست مانيتور خود را تنظيم كنيد. ميزان روشنايي مانيتور بايد با روشنايي اتاق هماهنگي داشته باشد. يك روش براي تنظيم روشنايي مانيتور اين است كه به يك صفحه وب با زمينه سفيد (مثل اين صفحه) نگاه كنيد. اگر سفيدي صفحه براي شما مثل يك منبع نور است روشنايي مانيتور زياد است و بايد آن را كم كنيد. در مقابل، اگر صفحه كمي خاكستري به نظر مي رسد روشنايي را زياد كنيد. در مجموع روشنايي بايد در حدي باشد كه چشمان شما احساس راحتي كنند. كنتراست مانيتور بايد حداكثر باشد تا لبه هاي حروف بيشترين كنتراست را با نوشته خود پيدا كند.
  8. مشخصات ديگر مانيتور خود را تنظيم كنيد. كيفيت نمايش تصاوير بر روي مانيتور به سه عامل بستگي دارد: Resolution ، Refresh Rate ، و DotePitch.
    Refresh Rate نشاندهنده فركانس تجديد تصوير بر روي مانيتور است. فركانس پايين مي تواند براي چشم خسته كننده باشد و فركانس هاي خيلي پايين سبب پرش تصوير مي شوند. بهترين Refresh Rate حدود 70 هرتز يا بيشتر است. Resolution يا وضوح تصوير كه به Refresh Rate نيز بستگي دارد به تراكم پيكسل هاي تصوير بر روي مانيتور گفته مي شود. هرچه تعداد پيكسل ها بيشتر باشد جزئيات بيشتري از تصويز ديده مي شود. بطوركلي هرچه Resolution بيشتر باشد بهتر است ولي بايد به Refresh Rate نيز توجه داشت. گاهي Resolution بالا Refresh Rateپايين دارند بنابراين بايد وضعيتي را انتخاب كرد كه هر دو بيشترين تعداد را داشته باشند.
    Dot Pitch بر sharpness تصوير مؤثر است و هر چه عدد آن كمتر باشد تصوير sharpتر است. بيشتر مانيتورها dot pitch بين 25/0 تا 28/0 ميلي متر دارند. 28/0 ميلي متر يا كمتر عدد مطلوب است. Refresh Rate و Resolution را در ويندوز مي توانيد در Display Properties تنظيم كنيد ولي dot pitch قابل تنظيم نيست.
  9. اگر علي رغم رعايت توصيه هاي گفته شده باز هم دچار علائم CVS هستيد مي توانيد از عينك هاي مخصوص استفاده كنيد زيرا گاهي مشكل در ديد متوسط است. ما بطور معمول كمتر از ديد متوسط استفاده مي كنيم زيرا بيشتر اوقات يا اشياء دور رانگاه مي كنيم و يا اشياء نزديك. ولي مانيتور كامپيوتر دقيقا در فاصله اي از چشم قرار مي گيرد كه مربوط به ديد متوسط است. اگر شما عينكي هستيد عينك شما به احتمال زياد براي كار با كامپيوتر مناسب نيست زيرا ديد متوسط را اصلاح نمي كند. براي دريافت عينك مناسبكامپيوتر به چشم پزشك مراجعه كنيد.
  10. هنگام كار با كامپيوتر سعي كنيد گردن خود را راست نگهداشته و شانه را عقب بدهيد. قوز كردن هنگام كار طولاني با كامپيوتر سبب دردهاي گردن و شانه ها مي شود. اگر پشتي صندلي شما قابل تنظيم است آن راطوري تنظيم كنيد كه كاملا به پشت شما بچسبد. همچنين ارتفاع صندلي خود را طوري تنظيم كنيد كه كف پاها روي زمين قرار داشتهو زانوي شما در زاويه 90 درجه قرار داشته باشد. Keyboard و Mouse بايد پايين تر از آرنج و نزديك دستان شما قرار داشته باشد.

و نهايتا اينكه:
اگر همچنان بر اثر كار با كامپيوتر دچار مشكلات چشمي هستيد بهتر است به يك چشم پزشك مراجعه كنيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 13:27  توسط عينك  | 

ساعت 25


ماجراي ازدواج و انتخاب خوب از آن ماجراهايي است كه امروزه بيشتر شبيه به افسانه رستم و ديو هشت سر و قضاياي يازده خوان شاهنامه است آنجا كه سعدي عليه الرحمه فرمود: بسي رنج بردم دراين سال نو، عيال زنده كردم بدين شعر نو! به هرحال جداي از اين نگاه تاريخ شناسانه به مقوله ازدواج ديالوگ هاي زيرخواندني است اگرچه بدرد ما نمي خورد ولي مثل دوبيتي هاي حيدربابا!! مفيد و آينده نگر است.
پدر به پسر: دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج كني.
پسر: عمراً. من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب كنم.
پدر: اما دختر موردنظر من، دختر بيل گيتس است.
پسر: آهان. من هميشه تابع پدر و مادرم هستم! شما كه بهتر مي دانيد.
¤¤
پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد: براي دخترت شوهري سراغ دارم.
بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است كه ازدواج كند. او مي خواهد درسش را ادامه دهد.
پدر: اما اين مرد جوان قائم مقام مديرعامل بانك جهاني است.
بيل گيتس: اوه، كه اينطور! البته درسش تمام شده تا همين جا كه خوانده بس است!
¤¤
پدر در روز سوم به ديدار مديرعامل بانك جهاني مي رود.
پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقامي شما سراغ دارم.
مديرعامل: اما من به اندازه كافي معاون دارم!
پدر: اما اين مرد جوان داماد بيل گيتس است!
مديرعامل: اوه، چه جالب. فكرش را كه مي كنم مي بينم خيلي وقت است يك معاون جوان نياز دارم .
و زندگي شيرين مي شود...
نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد بازهم مي توانيد چيزهايي بدست آوريد. اما بايد روش مثبتي برگزينيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 1:9  توسط عينك  | 

طریقه درس خواندن در دانشگاه ها!!

f3su4o

شروع ترم

 

2vuc754

یک هفته بعد از شروع ترم

 

2anww4

دو هفته بعد از شروع ترم

 

2q8rivq

قبل از میان ترم

 

143fjty

در طول امتحان میان ترم

 

20959mr

بعد از امتحان میان ترم

 

344cd5l

قبل از امتحان پایان ترم

 

ehesxt

اطلاع از برنامه پایان ترم

 

9r3q8i

7 روز قبل از پایان ترم

 

122osw6

6 روز قبل از پایان ترم

 

ogjree

5 روز قبل از پایان ترم

 

iy0hkz

4 روز قبل از پایان ترم

 

167429v

2 روز قبل از پایان ترم

 

2lj6nna

1 روز قبل از پایان ترم

 

xm1xe8

شب قبل از امتحان

 

iwrdwy

1 ساعت قبل از امتحان

 

69j7yx

در طول امتحان

 

4hqjar

هنگام خروج از سالن امتحان

 

20959mr

بعد از امتحان

 
این است دانشگاه های ما!!!؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 0:57  توسط عينك  | 

روش های درس خواندن پسر ها و دختر ها!!!

دخترها: بعضي از اونا واقاً مي خونند حالا چي مي خونند خدا ميدونه ولي واسه اينكه تابستون راحت باشن و به بهانه كلاس سنتور , نقاشي , برن عشق و صفا وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...( پيشه همون .........) يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه تعريف مي كنند يه سري هم  انگيزه اي براي دودره كردن كلاسا ندارن مجبورن خر بزنن تا برن دانشگاه (اخه شنيدن تو دانشگاه خیلی خبراست)نكته:(دليل اينكه پسرا نميرن دانشگاه همين دختراس(البته از نوع سيريشش)
و اما پسر ها: يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ... يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون تموم ميشه حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون. همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست . جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مياد بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي10

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 0:45  توسط عينك  | 

معرفی رشته ها


1-رشته تغذیه:
رشته ای که اشتباهاً جزو رشته های دانشگاهی اومده.آینده شغلی بسیار تیره و تیریکی دارند.در بهترین حالت و در صورتی که شهرداری به فارغ التحصیلان این رشته مجوز بدهد میتوانند اقدام به باز کردن ساندویچ فروشی کنند!ضمناً دانشجویان فوق لیسانس هم میتونند Fast Food بزنند.از بزرگترین دستاورد های علمی این رشته در سالهای اخیر کشف فرمول سس هزار جزیره بوده است!از جمله دروس این رشته:هات داگ-1 هات داگ2 - سوسیس کاربردی- انسان و کالباس و.... میباشد!از بزرگان این علم هم میتوان به اکبر کثیف (ساندویچ فروشی اکبر کثافت) اشاره کرد.

2-مهندسی راه و ساختمان:
عمله سابق- دیگه فقط مونده بود کارگر ساختمانی رو دانشگاه ها بدند بیرون که خوشبختانه این امر هم با تلاش متخصصان و دانشمندان ایرانی محقق شد و ما از این به بعد کارگر هم از دانشگاه میاریم! روزی رو تصور کنید که از صبح وانت های شهرداری جولوی دانشکده فنی توقف میکنند و بچه های راه و ساختمان رو میبرند سر ساختمان!در این رشته معیار بهترین دانشجو برای دانشجویانی است که بیشتر از همه بتوانند آجر را به بالا بندازند.دروس این رشته عبارتند از:بیل مقدماتی ? بیلچه- روش های چیدن تیرآهن-فرمولاسیون درست کردن سیمان و.......

3-رشته ادبیات:
گیج ترین و گلابی ترین دانشجوهای ایران در این رشته تحصیل میکنند(توصیه میکنم اگر یه وقت دلتون گرفت واسه بازکردنش برید دانشکده ادبیات!)از جمله بزرگترین دانشمندان این رشته حافظ و سعدی و عارف قزوینی و ایرج میرزا! بوده اند که حتی تحصیلات دبیرستانی هم ندارند(علمی که بزرگانش سواد درست حسابی ندارند دیگه معلومه چی میشه....!)از ابهامات بزرگ این رشته این نکته میباشد که انوری بالاخره شاعر قرن پنجم است یا نهم ! فارغ التحصیلان این رشته میتوانند به عنوان مصطفی رحماندوست مشغول به کار شوند! از دروس این رشته: زندگی نامه و آثار حافظ-زندگی نامه و آثار سعدی-زندگی نامه و آثارنظامی-زندگی و آثار فرخی سیستانی و یزدی و شمالی و بلوچی و.....!

4-رشته مهندسی صنایع:
رشته ای که فقط اسمش مهندسی صنایع می باشد وگرنه دانشجویان این رشته مهندسی صنایع دستی هم بلد نیستند چه برسه....تا به امروز شخص قابل ذکری در این رشته مشغول به تحصیل نبوده و شاید معروف ترین دانشمند این رشته ….. باشد که با رتبه 40000000000 مشغول تحصیل در رشته مهندسی صنایع می باشد!

5-رشته مهندسی کامپیوتر:
خدا پدر مادر مخترع کامپیوتر رو بیامرزه که اگه اون نبود الان تعداد دانشجوهای این مملکت به نصف تقلیل پیدا میکرد.این روزا دیگه عادی ترین جمله ای که از یک دانشجو شنیده میشود این است: کام میخونم! نکته جالب در مورد این رشته تفکیک آن به دو گرایش نرم افزار و سخت افزار میباشد که دانشجویانی که تبحر خاصی در زمینه Fifa2006 و Max.p و .... دارند وارد گرایش نرم افزار و کسانی که میتوانند با انگشست شصت پایشان دکمه Power کامپیوتر را بزنند وارد گرایش سخت افزار میکنند.فارغ التحصیلان این رشته حوالی خیابان جمهوری مشغول فروختن CD میباشند!از دروس این رشته:بیل گیتس شناسی 1 ? سی دی مقدماتی-تفاوت Monitor و TV و....
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 0:38  توسط عينك  | 

استاد و دانشجو زير ذره بين خط خطي

 

دانشجوي عزيز ما گفت: «من در طول دوره دانشجويي ام، حتي يك خاطره خوش از اين دانشگاه ندارم.»

دانشجوي عزيز ما گفت: «در يكي از دانشگاههاي آزاد، برخورد بد كارمند با دانشجو مساوي است با اخراج كارمند.»

استاد عزيز ما فرمودند: «تعداد دانشجويان علوم سياسي اين دانشگاه، سه برابر جمعيت كشور توالو است.»

استاد عزيز ما فرمودند: «بعضيها بيتال مال را تبديل به «مالالبيت» كرده اند.»

دانشجوي عزيز ما گفت: «استاد! چون كلاس شما مختلط نيست، درس را خوب ياد نميگيريم.»

استاد عزيز فرمودند: «در كشورهاي جهان سوم، اشتباهات هنر است و هنرها معجزه.»

دانشجوي عزيز ما گفت: «من حاضرم به دانشگاه ديگري بروم، ولي چادر سرنكنم، چون بلد نيستم.»

استاد عزيز ما فرمودند: «حقوق من به اندازه دانسته هايم است. اگر قرار بود براي چيزهايي كه نميدانم حقوق بگيرم، كل دنيا هم كافي نبود.»

استاد عزيز ما به دانشجويي كه دير آمده بود، فرمودند: «رئيس محترم! همه كارمندانتان تشريف آورده اند.»

استاد عزيز ما به دانشجويي كه دير آمده بود، فرمودند: «ببخشيد كه ما زود اومديم.»

استاد عزيز ما كه از جيغ يكي از خواهران، هيجانزده شده بود، فرمودند: «بريم كمكش، شايد ميخواهد خودكشي كنه.»

استاد عزيز ما فرمودند: «بعضي از شما طوري نگاه ميكنيد مانند.... به نعل بندش.»

استاد عزيز ما فرمودند: «آقا! خيلي تو فكري، بايد 110 رو خبر كنم.»

استاد عزيز ما فرمودند: «من وقتي درس ميدهم، مثل مرده شورم و كاري ندارم كه چه كسي را ميشويم.»

استاد عزيز ما فرمودند: «عقل انسان همان مغز او نيست وگرنه گوسفند و قورباغه هم مغز دارند.»

استاد عزيز ما فرمودند: « انگار دانشجويان اين دانشگاه مرده اند.»

دانشجوي عزيز ما گفت: «از وقتي كه سر در قم شدم، سر در گم شدم.»

استاد عزيز ما در پاسخ به دانشجويي كه گفته بود: «استاد! ما مقالات شما را نميفهميم.» فرمودند: «خودم هم بار اول آنها را نميفهمم.»

استاد عزيز ما در پاسخ به دانشجويي كه گفته بود: «استاد! از كلمات ابتكاري كمتر استفاده كنيد.» فرمودند: «من ژنتيك سخن دارم و بايد كلمات جديد و تركيبي بسازم.»

استاد عزيز ما خطاب به دانشجويي كه از او اجازه خارج شدن از كلاس را گرفت، فرمودند: «مرا با تخته سياه تنها نذار.»
استاد عزيز ما فرمودند: «اسرائيل 16E دارد ولي عزت نفس ندارد.»

استاد عزيز ما فرمودند: «امروزه نمايشگاه خط قرآن ميگذارند، خب... بر سرتان، نمايشگاه «عمل به قرآن» بگذاريد.»

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 0:33  توسط عينك  | 

تبریک ویژه به ورودی های جدید

 

عبور از سد کنکور و ورود به عرصه دانشجویی را خدمت همه علم و فرهنگی های عزیز تبریک عرض می کنم.

انشاالله همگی این دوره را با دست پر پشت سر بگذاریم تا توشه ای باشد برای آینده روشن پیش رو...

و در این راه عینک تو را تنها نخواهد گذاشت

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 15:9  توسط عينك  | 

سایت دانشگاه

قسمت غربی طبقه چهارم روبروی اتاق مدیریت دانشگاه ٬ سایت اصلی دانشگاه به دو قسمت ٬ شمالی برای خانم ها و بخش جنوبی برای آقایان تقسیم شده.

از در سایت که وارد بشی دست راست اتاق سرور قرار داره و مسئولش هم آقای رجبی است و اتاق کناریش که اتاق مدیریت سایت که آقای داور پناه مدیریت سایت ٬ خانم شیرازی ٬ خانم ثابت و آقای میلانی از دیگر مسئولین سایت اینجا مستقر هستن ٬  کنار این اتاق نیز یه اتاق کوچک هست که دربش روبروی درب سایت هست و اتاق آقای معلم مسئول روابط بین الملل دانشگاه است! که ایشون در واقع کار مذاکره و نامه نگاری (ایمیل نگاری! پست الکترونیک نگاری!) با دانشگاه های خارجی رو مثل دانشگاه مالزی انجام می دن.

آقای معلم دارای مدرک فوق لیسانس از دانشگاه آمریکا هستن و سال ها در این کشور مشغول به تحصیل و کار بودن و از این رو به زبان انگلیسی مسلط هستن.

تو این سایت می تونی از اینترنت استفاده کنی که سرعتش بد نیست! و در مواقعی که سایت خلوط باشه سرعت خوبی هم داره ٬ همچنین می تونی از نرم افزارهای نصب شده رو سیستم ها استفاده کنی یا از آقای میلانی یا خانم شیرازی درخواست کنی نرم افزار مورد نیازت رو در صورت امکان برات نصب کنن.

سایت دانشگاه یه سرویس اینترنت ADSL 1M داره که اون رو تو شبکه به اشتراک گذاشته .

قراره چند فرستنده بی سیم هم برای اتصال به اینترنت از طریق لپ تاپ های شخصی خود دانشجوها در جاهای مختلف دانشگاه نصب بشه.

اخیرا یک سرور آنتی ویروس هم در اتاق سرور نصب شده که کارش به روز رسانی لحظه ای نرم افزار ضد ویروس کلیه کامپیوتر های سایت است.

مسئولیت وب سایت دانشگاه نیز با خانم ثابت است که کار طراحی  و برنامه نویسی آن را هم بعنوان پروژه دانشجویی مجانی برای دانشگاه انجام دادن.

دانشجو جماعت تو سایت بیشتر با آقای میلانی و خانم شیرازی سروکار داره ٬ اگه مشکلی داشتی به یکی از این دو نفر مراجعه کن.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 14:48  توسط عينك  | 

درباره جهاد دانشگاهی

جهاددانشگاهي نهادي است انقلابي كه در حركت سازنده و سرنوشت‌ساز انقلاب فرهنگي از بطن دانشگاههاي سراسر كشور متولد گرديد تا با پاسداري و تقويت ارزشهاي اصيل انقلاب اسلامي ملت بزرگ ايران همت خويش را با هدف تقويت استقلال ، آزادي و جمهوري اسلامي بر ايجاد ارتباط منسجم، كارا و دو جانبه دانشگاه و جامعه معطوف دارد .

طبق مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي جهاددانشگاهي به عنوان پلي ميان دانشگاه و بخش صنعتي ، خدماتي كشور معرفي گرديده است . در اين مصوبه دو وظيفه عمده انجام تحقيقات علمي و فعاليتهاي فرهنگي بعهده اين نهاد مي‌باشد.

جهاددانشگاهي نهادي است عمومي و غيردولتي زيرنظر شوراي عالي انقلاب فرهنگي‌، داراي شخصيت مستقل و از لحاظ اداري ، استخدامي و مالي تابع مقرراتي است كه در چارچوب اختيارات قانوني به تصويب هيات امناي جهاددانشگاهي مي‌رسد.  

اهداف و وظائف

         گسترش تحقيقات و شكوفايي روحيه تتبع و استعدادها در سطح جامعه براي نيل به خوداتكايي

     توسعه امور فرهنگي در سطح جامعه از طريق همكاري با حوزه ، دانشگاه و ساير مراجع و نهادهاي فرهنگي به خصوص براي نسل جوان

         گسترش طرحهاي كاربردي و نيمه صنعتي از طريق پيوند با مراكز علمي و تحقيقاتي به منظور به كارگيري نتايج پژوهش

 

وظائف كلي جهاد عبارتست از :

     تبليغ و ترويج فرهنگ و هنر اسلامي و برنامه ريزي فرهنگي و تربيتي و ايجاد آمادگي فكري و مكتبي در قشر جوان بخصوص دانش آموزان دبيرستاني و دانشجويان به منظور مقابله با غرب زدگي و انحرافات در چارچوب سياستهاي فرهنگي كشور

     ايجاد تشكيلات مناسب به منظور تأليف ، ترجمه و انتشار كتب ، نشريات نتايج تحقيقات و مقالات علمي ، فرهنگي و توليد مواد كمك آموزشي

         انجام دادن تحقيقات توسعه اي و كاربردي

     پي گيري طرحهاي تحقيقاتي جهاد تا پايان مرحله نيمه صنعتي و صنعتي ارائه خدمات علمي – فني در زمينه هاي مختلف مورد نياز جامعه

     حمايت ، تشويق و جذب دانشجويان و پژوهشگران جوان و مستعد و برنامه ريزي و ايجاد شرايط و امكانات لازم به منظور فراهم آوردن زمينه فعاليتهاي علمي و پژوهشي آنان بر مبناي شناخت مشكلات واقعي و نيازهاي تخصصي جامعه

         اجراي دوره هاي رسمي آموزش هاي علمي – كاربردي مطابق ضوابط و مقررات آموزش عالي كشور

         ايجاد تشكيلات آموزشي و تحقيقاتي مطرح شده در بندهاي اين ماده براساس قوانين و مقررات آموزش عالي

         مشاركت در ايجاد زمينه هاي مناسب براي اشتغال بيشتر فارغ التحصيلان دانشگاهي 

تبصره : خدمات علمي فني شامل : انجام دادن آزمايش هاي كيفي، بررسي پيشنهاد استانداردها ، جمع آوري و پردازش داده هاي علمي ، انتشار مدارك و داده هاي علمي ، ترويج فنون و انجام دادن مشاوره علمي و ارائه كمكهاي فني و انجام دادن خدمات بهداشتي و درماني و تشخيص پزشكي  مي شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 14:40  توسط عينك  | 

باید شیوه دیدنم را عوض کنم...

وبلاگ حتی اگر فقط با یک پست کوچک خب ارزش خواندن نظرات جالب دوستان رو که داره؟ که این خلاقیت و ذوق بالای دوستان رو می رسونه!
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 12:48  توسط عينك  | 

آرشیو موضوعی

نوشته های پیشین

پیوندها