تبليغاتX
عينك

چند جمله ...

عابدى، در دعاى خویش، چنین مى گفت: خدایا! مرا به آتش انداز! كه چون منى، جراءت آن ندارد كه از تو بهشت خواهد.
ده چیز خویش از ده چیز نگاه دار! وقار را از مستی، شتاب را از تعجیل، بخشندگی را از اسراف، میانه روی را از سختگیری، دلاوری را از آشوب خواهی، خویشتن داری را از بزدلی، پاکدامنی را از خودپسندی، فروتنی را از زبونی، همخویی را از شیفتگی و رازداری را از فراموشی.
برای داشتن چیزی كه تا حالا نداشته ای، كسی باش كه تا حالا نبودی.
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.
خدایا چه یافت آنکه تو را گم کرد و چه گم کر آنکه تو را یافت (دعای عرفه)
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 0:3  توسط عينك  | 

معما جالب بیل گیتس برای استخدام در مایکروسافت

دو اتاق در مجاورت هم قرار دارند. هر کدام یک در دارند ولی هیچکدام پنجره

 ندارند. درهایشان که بسته باشد درون اتاقها کاملا تاریک است. در یک اتاق سه

 چراغ برق به توانهای ۱۰۰، ۱۱۰ و ۱۲۰ وات و در اتاق دیگر سه کلید برق مثل هم

 وجود دارد.( لطفا به شکل زیر نگاه کنید) ما نمیدانیم کدام کلید کدام چراغ را

 روشن میکند( مثلا نمیدانیم آیا کلید وسطی مربوط است به چراغ وسطی یا به

چراغهای دیگر اما بطور قطع میدانیم که هر کدام از کلید ها یکی از چراغها را

 روشن میکند. همچنین ترتیب چراغها را هم نمیدانیم ). شما معلوم کنید که هر

 کلید مربوط به کدام چراغ است. برای اینکار و در شروع، شما باید در اتاق کلیدها

 باشید و کار را از آنجا شروع کنید. شما میتوانید هر چند مرتبه که بخواهید کلیدها

 را روشن و خاموش کنید. اما شما تنها هستید و نمیتوانید از کسی کمک بگیرید و

 هیچگونه وسیله ای هم خواه برقی خواه غیر برقی بهمراه ندارید و مهمتر از همه

 اینکه شما حق ندارید بیش از یکبار وارد اتاق چراغها شوید و وقتیکه وارد شدید و

 بیرون آمدید، دیگر نمیتوانید مجددا وارد آن اتاق بشوید.

 

mav69g.jpg

این معما را بیل گیتس در سال 2002 طراحی کرد تا از بین 100 مهندس یکی را

 برای شرکتش انتخاب کند.


حال بفرمایید که هر کلید کدام چراغ را روشن می کند؟

00000000
0000000
000000
00000
0000
000
00
0
 

یکی از کلید ها را روشن کنید و یکی دو دقیقه بعد آنرا خاموش نمایید. حالا کلید دیگری را روشن کنید و به اتاق چراغها بروید. چراغی که روشن است مربوط است به کلید دوم. دو چراغ دیگر را لمس کنید، آنکه گرم است مربوط است به کلید اول و البته آنکه سرد است مربوط است به کلید سوم است.
 

اگر شما نتوانستید این معما را حل کنید یقینا به این دلیل بوده است که به فیزیک معما که همانا حرارت تولید شده در چراغها است توجه نداشتید و فکر خود را متمرکز بر تناظر چراغها و کلیدها نمودید، راه حلی که هرگز شما را به جواب نخواهد رساند.

توان چراغها هم هیچ ربطی به حل معما ندارد. آنها را فقط برای گمراه کردن شما در معما گنجانده شده است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 13:45  توسط عينك  | 

برای سالم ماندن گریه کنید!

پژوهشگران می‌گویند گریه‌کردن می‌تواند به سلامت بدن کمک کند

به گزارش روزنامه ایندپندنت محققان دانشگاه مینه‌سوتا در آمریکا می‌گویند گریه کردن می‌تواند بدن را مداوا کند.

به گفته این دانشمندان گریستن به بدن کمک می‌کند تا پس از یک رویداد استرس‌زا تعادل خود را باز یابد.

به گفته این محققان بدن هنگام مواجهه با استرس، مواد شیمیایی در بدن ترشح می‌شود که اشک می‌تواند آنها را دفع کند و مانع از بروز حملات قبلی و صدمه رسیدن به برخی مراکز مغزی شود.

بررسی محققان نشان داده است اشکی که در پی مواجهه‌ای  با احساس ریخته می‌شود حاوی مقدار فراوانی پروتئین، منیزیم، پتاسیم و هورمون‌هایی شامل پرولاکتین است. هورمون پرولاکتین نقشی اصلی در مقابله با استرس بازی می‌کند.

تحقیقات همچنان نشان داده حساسیت پوست در حال گریستن و بعد از آن افزایش می‌یابد و فرد عمیق‌تر تنفس می‌کند. نشانه‌هایی که حاکی از تعادل روانی و جسمی است.

این بررسی نشان می‌دهد زنان به طور متوسط 47 مرتبه در سال و مردان هفت مرتبه گریه می‌کنند. 77 درصد مردم تنها در خانه و 15 درصد در ماشین یا محل کار گریه می‌کنند. همچنین 39 درصد افراد بیشتر در شب هنگام، 16 درصد صبح‌ها، 29 درصد ظهر و 17 درصد عصرها تمایل به گریه کردن دارند. چهار درصد تنها زمانی که تنها هستند می‌گریند و 89 درصد احساس خوبی بعد از گریستن پیدا می‌کنند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 13:18  توسط عينك  | 

از خدا فقط خواستن را بخواهید

آن پیرمرد همیشه خاموش بود و هرگز سخن نمی گفت.
اما آن روز سخن گفت. آن روز
که جوانمردان از او در باره ی خدا پرسیدند، در
باره ی آنکه چگونه می توان
خدا را به دست آورد.
پیرمرد گفت: خدا هر روز چیزی به شما می دهد تا
شما را از سر خویش باز کند ،
تا خود را به شما ندهد
اما شما به هیچ به هیچ ، به هیچ چیز مشغول
نشوید.
بروید و با خدا مصر باشید تا شما را به چیزی از
سر خود باز نکند.
از او تنها خودش را بخواهید و تنها با خودش
خرسند شوید
پیر مرد این را گفت و خاموش شد و جوانمردان
رفتند....
عرفان نظرآهاری
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 14:44  توسط عينك  | 

ویروس های موجود در دانشگاه؟!

سلام؛
امروز کمی با یکی از ویروس های موجود در دانشگاه کار کردم و اسمش رو پیدا کردم دو تا Removable پیدا کردم که حجمشون کمه. می تونید از طریق لینک های زیر اونا رو دانلود کنید و امتحان کنید ببینید که ویروس رو پاک می کنه یا نه.


در ضمن یک Removable با حجم 8 مگابایت هم دانلود کردم که لینک اون رو هم براتون می زارم. اگر نتونستید دانلود کنید دانلود کردم. فایلش رو فلشم هست.

http://www.securitystronghold.com/download/gates/TrueSword4.exe

موفق باشید.
رضا تلم خانی
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 14:41  توسط عينك  | 

چند لطیفه بی مزه!

- جناب وزير به مرخصى مى‏رود و براى حفظ سلامتى و كم كردن وزن تصميم مى‏گيرد كار بدنى بكند. بنابراين به نزد روستايى مى‏رود و از او تقاضاى كار مى‏كند. روستايى او را به داخل انبار بزرگى مى‏برد كه كوهى از سیب زمینی روى هم انباشته شده و از آقاى وزير مى‏خواهد كه آنها را بر حسب كوچك و بزرگ بودن از هم جدا كند.
دو ساعت بعد جناب وزير با پريشان حالى جلو روستايى مى‏ايستد.
روستايى: براى روز اول كار سخت و سنگينى بود؟
وزير: از جهت سختى و سنگينى كار خسته نشدم، از اين كه دائم بايد در حال تصميم‏گيرى باشم خسته شدم.

- پسرى براى هديه تولدش از پدرش تقاضاى يك هفت تير واقعى داشت.
پدر: چى؟ عقل از سرت پريده؟
پسر: من يك هفت تير درست و حسابى واقعى مى‏خواهم كه بتوانم با آن خوب شليك كنم.
پدر: ديگه بسه، حرف حرفه منه يا حرف تو؟
پسر: البته تو پدر، اما اگر يك هفت تير واقعى داشتم…

- حیف نون ميره جهنم دمپايیشو پرت مي كنه توي بهشت، به خدا ميگه: برم دمپايمو بيارم؟

- اتوبوسي آرام از سرازيري خيابان پايان مي‌رفت و حیف نون به دنبال آن مي‌دويد. يه نفر بهش گفت: فكر نمي‌كنم بتوني بهش برسي. حیف نون با نگراني گفت: دعا كن برسم، چون من راننده آن اتوبوسم!

- به ترکه ميگن سفر حج چطور بود ميگه خيابونا تميز ، برجاش بلند ، ماشينا آخرين مدل. البته يه جاي زيارتي هم داشت که شلوغ بود نرفتم.

غضنفر با ذوق به دوستش ميگه : بالاخره بعد از 2 سال اين پازل رو حلش کردم! دوستش ميگه 2 سال زياد نيست؟ لره ميگه: نه بابا رو جعبش نوشته 7 تا 10 سال !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 14:26  توسط عينك  | 

ماجراي ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه از زبان امام رضا عليهم السلام

 

 

پرده‌ي اول؛ علي: دل من

تصميم به ازدواج گرفته بودم ولي جرأت نمي‌کردم اين مطلب را به سرورم بگويم، اما شب و روز در فکر آينده‌ي خود بودم، تا اينکه يك روز كه پيش حبيبم بودم به من گفت: علي جان! با ازدواج چطوري؟ من كه سرم پايين بود، زير چشمي مي‌ديدم كه پيامبر چه لذت پدرانه‌اي مي‌برند از اينكه به دامادي من فكر مي كند. با خجالت، آهسته گفتم: رسول خدا خود داناتر است.  اما دلم عين سير و سركه مي‌جوشيد، نگران بودم. آخر من دلم را به ناز دلبري باخته بود و مي‌ترسيدم كه حضرت كسي ديگري را به من پيشنهاد دهد. در قبيله ما، قريش، دختر كم نبود، اما آنكه دل مرا برده بود از آنان نبود. نگران بودم.

 

پرده‌ي دوم؛ باز هم علي: خبر آمد خبري در راه است

نفهميدم چه شده بود که گفتند حبيبت با تو كار دارد.  او جان من بود كه تا ندايش به گوش مي‌رسيد لبيك من به سوي او پرّان مي‌شد. اما اينبار دلم كمي مي‌لرزيد انگار چيزي فهميده بود. خودم را به خانه امّ‌سلمه رساندم ، تا چشم پيامبر به من افتاد از جا كنده شده و دستهايش را گشود به سوي من آمد. من كه بهتم برده بود. چقدر پيامبر خوشحال بود! چشمانش برق مي زد و چنان مي‌خنديد كه دندانهاي نازش پيدا بود، و من همچنان بهت زده بودم كه گفت: علي جانم! مژده بده! مژده! . گفتم سرورم خير است انشاالله، اول بگوييد چه شده! همچنانكه مرا به سينه‌ي خود فشار مي‌داد و مي‌خنديد گفت: خدا ازدواج تو را که فکر مرا مشغول کرده بود خود به عهده گرفت.

مرا مي‌گويي! پاهايم سست شد! پر از شور و تشويش. ديگر صبر نداشتم. ماجرا چيست؟ من بي دلم.

ميخك

پرده‌ي سوم؛ حبيب خدا:  در آسمان

نشسته بودم كه دوست آسماني من، جبرئيل،  با شاخه‌هاي سنبل و ميخك (قَرَنفُل) نزد من آمد و آنها را به من داد، من آن دو را گرفتم و بوييدم و گفتم: دسته گل به چه مناسبتي است؟ دوستم گفت: مگر خبر نداري ؟ خداوند حوران بهشت را امر فرموده که تمام فردوس را تزيين كنند، به بادهاي بهشتي هم دستور داده تا با بوي انواع عطر بوزند، و حورالعين را به خواندن سوره‌هاي «طه» ، «ياسين» ، «شوري» و... امر فرمود، و به يک ... .

جبرئيل هم ذوق زده و يك نفس، با آب و تاب مشغول تعريف بود اما من هنوز جوابم را نگرفته بودم . اين همه بريز و بپاش براي چه؟ مگر عروسيه؟! در اين فكرها بودم كه دوستم گفت: خدا به جارچي بهشت گفته كه جار بزند: اي پريان من! اي بهشتيان جمع شويد كه اينجا جشن عروسي است! فاطمه را عروس علي كردم. علي به دلبرش رسيد، آخر آنها دل داده‌ي هم بودند... . جبرئيل همچنان داشت تعريف مي‌كرد. اما من وقتي اين را شنيدم ناگاه به شوق از جا پريدم و خدا را شكر گفتم. بنازم به تو اي خداي خوب من كه چه خوب در و تخته را به هم جور مي‌كني. خودم را جمع كردم كه ببينم ديگر چه خبر بوده. دوست آسمانيم گفت: خداوند تبارک و تعالي به راحيل، آ ن پري خوش كلام و خوش صدا، امر فرموده که خطبه بخواند.

فرشته

پرده‌ي چهارم؛ راحيل:  قرار عاشقي

من هم مثل همه پر از شور بودم و تصميم داشتم كه خطبه‌ي اين دو عاشق را به زيباترين شكل بخوانم، خطبه‌اي ماندگار. من چقدر خوشبخت بودم خطبه‌ي زهرا و علي را مي‌خواندم. همه ساكت بودند و من گلواژه‌هاي ادبستان عاشقي را بر هم مي‌تنيدم. همه ساكت بودند و به من گوش مي‌دادند. تا آنكه من با صلواتي به حبيب خدا كلامم را تمام كردم كه خِتامش به مِسك باشد. به شور اين پيوند و اتمام خطبه همهمه‌اي به پا شد كه ناگاه آن خدا به ندايي گفت: «اي حوريان بهشت من! به علي بن ابي طالب حبيب محمّد، و فاطمه دختر محمّد تبريک بگوييد. من براي آنان خير و برکت قرار دادم». خاضعانه به درگاه خداوند عرض كردم: پروردگار من، برکت تو بر آن دو بيشتر از آنچه ما در بهشت ديديم نيست؟ خداوند، بنده نوازانه فرمود: اي راحيل! از جمله برکت من بر آن دو اين است که آنان را بر محبّت خودم، با هم همراه مي‌کنم و حجّت خود بر مردم قرارشان مي‌دهم، و قسم به عزّت و جلالم که از آن دو، فرزنداني بوجود خواهم آورد که در زمين گنجينه‌داران معادن حکمت من باشند.

 

پرده‌ي پنجم؛ علي: شكرانه

من به عشقم رسيده بودم و بسان موج به ساحل رسيده آرام بودم. و تنها آنچه بايد مي‌كردم افتادن به پاي كسي بود كه پيوند دهنده‌ي دلهاست. اين بود كه بيدرنگ و متواضعانه، از صميم دل زبان گشودم كه: «رَبِّ اَوزِعني اَن اَشکُرَ نِعمتَکَ التي اَنعمتَ عَلَيَّ» پروردگارا! مرا بر آن‌ دار که شکر نعمتي که به من دادي، به ‌جاي آرم (نمل: 19)

حبيبم نيز دعاي مرا آمين گفت .

حلقه

پرده‌ي ششم؛ فاطمه: شاهد پرده نشين

سالها بود كه من از پس پرده به كمالات علي  دل سپرده بودم. من هم به علي دلباخته بودم و او خبر نداشت. هربار كه در خانه براي خواستگاري به صدا مي‌آمد مرا موج تشويش و اندوه مي‌برد. هميشه با خود مي‌گفتم چه مي‌شد كه علي به خواستگاري من مي‌آمد؟ با خودم مي‌گفتم بروم و به پدر بگويم كه خود به علي پيشنهاد دهد، اما من كه چنين رويي نداشتم.

گاهي وقتها كه تنها بودم در خيالم به عروسيَم فكر مي‌كردم. به اين كه در كنار تو براي خطبه عقد نشسته‌ام. آن موقع بود كه بي اختيار خنده‌ام مي‌گرفت. من كه در زندگي‌ام مدام در سختي و غم بودم، تمام خوشيهايم را با تو مي‌جستم. و هميشه منتظر رسيدن به تو بودم. اكنون كه همسر تو‌ام، اكنون كه تو مال مني، چقدر خوشحالم.

راستي چقدر من و تو به هم مي‌آييم!

 

پرده‌ي هفتم؛ پيامبر: راز ناز

رازي در دلم بود كه بايد به علي مي‌گفتم. او بايد مي‌دانست كه چقدر براي من و دخترم عزيز است. صدايش كردم و به او گفتم: علي جانم! بزرگاني از قريش در مورد ازدواج فاطمه با تو مرا سرزنش کردند و گفتند: ما او را از تو خواستگاري کرديم ولي او را به ما ندادي، بلکه به عقد علي در آوردي، من هم به آنان گفتم: قسم به خدا، من اين کار را نکرده‌ام، خداوند او را به شما نداد و به عقد علي در آورد، جبرئيل بر من نازل گشت و گفت: اي محمّد! خداوند- جل جلاله- مي‌فرمايد: اگر علي را خلق نکرده بودم، براي دخترت فاطمه، در روي زمين، از آدم تا خاتم، کفو وهمتايي نبود. آري تو همسر زهرايي. جز تو كسي در قد زهرا نبود. جز تو كه مي‌تواند نيمه‌ي زيبنده‌ي زهرا باشد؟ كه مي‌تواند پدر حسنين باشد؟ دوستت دارم علي جان!

بركت

پرده‌ي هشتم؛ من: خوشه‌هاي پند

 من وارد صحنه مي‌شوم. چراغها روشن مي‌شود. هنوز گونه‌ تماشاچيان به تب اين نمايش گرم است و چشمها خيره. وسط صحنه مي‌ايستم و شروع مي‌كنم:

سلام

به شما شاهدان اين پيوند آسماني، تبريك مي‌گويم.

سوالي از شما مي‌پرسم: كجاي اين داستان زندگي و دنياي رنگ باخته‌ي من و تو را نقش مي‌زند؟

چند دقيقه‌اي بر جاي خود بنشينيد. و همچنان كه به اين آيات گوش مي كني، ببين علي و زهرا كه حجت براي تو هستند ماجراي ازدواجشان چه درسي براي تو دارد؟

من از خودم شروع مي‌كنم. درسي كه من گرفتم اينها بود:

1- زن و شوهر بايد كفو هم باشند. و كفويت يعني همان همسري. يعني قد و قوارشان يكي باشد. قديميها مي‌گفتند كبوتر با كبوتر ... . اين همسري و هم شأني در همه چيز است در تيپ، در خانواده، در دارايي، در تحصيلات و در... . ديديد چقدر بعضي زن و شوهرها نا متوازنند؟

2- نتيجه‌ي ازدواج فرزند است. خدا علي و زهرا به هم رساند تا حسن و حسين از دامن آنان برآيند. چقدر اين نكته مهم است و چقدر ما به آن بي توجه. در انتخاب همسر دقت كنيم و ببينيم فرزندمان از ريشه‌ي كه شيره ‌مي خورد و در دامان كه پرورده مي‌شود. خلاصه آنكه ما نيم سيبي هستيم كه سراغ نيمه‌ي گم شده‌ايم. بايد حواسمان باشد كه به كه مي‌چسبيم!

شما چه درسهايي گرفتيد؟

آستانه اين مطلب پذيراي تبريكات شما به مميمنت اين خجسته پيوند است!

 

كامتان به نام علي و همسرش، شيرين مدام بادا
تبيان - حسين عسگري

توجه:

1-  بجز پرده‌ي ششم و هشتم باقي ماجرا بر اساس روايتي از امام رضا عليه السلام در كتاب عيون اخبار الرضا پرداخته شده است.

2- اين نمايش به ياد آفتاب هشتم، حضرت رضا عليه السلام، در هشت پرده رقم خوده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 23:58  توسط عينك  | 

ادعای تازه اسراییل

استان کردستان

خبر:

رسانه‌های مكتوب اسرائیل در مورد مالكیت اسرائیل بر كردستان، مطالبی را منتشر و استناد خود را اسناد موجود در مراكز اسناد مالكیت تل آویو عنوان كرده‌اند.

خبرگزاری تابناک به نقل از این رسانه‌ها مانند «هاآرتص» و «معاریو» با اشاره به اسناد موجود (و احتمالا موهوم) مدعی هستند كه پیشینیان یهود در پنج قرن گذشته، موجب آبادانی مناطقی از آسیا شده و این مناطق هم‌اكنون در حوزه كردستان است و باید مالكیت آن به مالكان اصلی، یعنی نوادگان آنها كه هم‌اكنون در اسرائیل هستند، بازگردانده شود.

این كار اسرائیل، در حالی است كه در دهه‌های گذشته، صدور اسناد جعلی موجب شده بود كه بخشی از خاك كشورهای اسلامی مورد ادعای صهیونیست‌ها قرار بگیرد و اكنون كه به دنبال اشغال عراق، مدعی مالكیت بر خاك كردستان شده و بر این باورند كه بخشی از شمال عراق، غرب ایران، جنوب تركیه و بخشی از خاك سوریه كه در قلمرو كردستان است، مال اسرائیل است.

تحلیل:

1. اسراییلی ها بر اساس باور سنتی خود معتقدند که سرزمین های نیل تا فرات جزء ارض موعود است و این سرزمین بزرگ متعلق به آنهاست. سرزمینهای زیادی در این سرزمین وجود دارد اما طبیعی است که کردستان ایران و یا خوزستان آن سوی فرات قرار دارند و لذا جز سرزمین ارض موعود نیستند. پس ادعای مالکیت این اراضی با باور سنتی آنها نیز ناسازگار است!

اسراییل مدعی مالكیت بر خاك كردستان شده و ادعا کرده كه بخشی از شمال عراق، غرب ایران، جنوب تركیه و بخشی از خاك سوریه كه کرد نشین هستند، مال اسرائیل است.

2. یهودیان و اسراییل اسناد خود را منتشر نکرده اند و دقیقا نیز نمی دانیم که این اسناد چه هستند. اما بدیهی است که این مناطق از دیرباز کردنشین بوده اند، زیرا  قوم کرد که از اصیلترین اقوام ایرانی محسوب می شوند و در واقع همان مادها هستند، از زمان هخامنشیان در این مناطق سکونت داشته اند. ولی با فرض آنکه این اسناد معتبر باشند، آیا وجود این اسناد اجازه می دهد که اسراییل کردستان را جزء  خاک خود بداند؟ اگر اینگونه باشد که سنگ روی سنگ بند نمی شود. چون بسیاری از سرزمینها مانند عراق بارهای بار میان کشورهای مختلف دست به دست شده اند و نمی توان بر اساس تاریخ، آنها را تقسیم بندی کرد. عراق در اکثر ازمنه تاریخی بخشی از ایران بوده است. مدتی نیز بخشی از امپراتوری عثمانی بوده است. پس ایران و ترکیه به آن اولی تر هستند تا اسراییل!

3. اما واقعیت چیز دیگری است. همه ما می دانیم که با این اسناد تاریخی نمی توان بر کشوری غلبه کرد. اسراییل به دنبال فروپاشی صدام حسین حضور بسیار فعالی در کردستان عراق یافته است. زمینهای بسیاری در کردستان عراق توسط اسراییلی ها خریداری شده و در بسیاری از سرمایه گذاری های شمال عراق حضور فعال دارند. این حضور فعال زمینه ساز برخی حساسیتها شده و اسراییل در موضعی تهاجمی نه تنها این مساله را انکار نکرده بلکه ادعای مالکیت بر این منطقه را نیز طرح کرده است. متاسفانه به نظر می رسد که سران اقلیم کردستان عراق نیز در حال برقراری روابط حسنه ای با اسراییل باشند.  

4. بدیهی است که حضور فعال اسراییل در کردستان عراق می تواند زمینه ساز برخی تهدیدات برای جمهوری اسلامی ایران باشد که این امر هوشیاری دولت و مردم را می طلبد. به ویژه انتظار می رود که هموطنان عزیز کرد ساکن در کردستان ایران نسبت به این مساله بسیار حساس باشند.

حمید نساج

گروه جامعه و سیاست

منبع :

http://tebyan.net/Politics_Social/Politics/Foreign_Policy/Analysis_Article/2008/11/25/79433.html

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 20:6  توسط عينك  | 

دانشمندان خائن

ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره راه رفتن کسی قضاوت کنم٬ کمی با کفش های او راه بروم (دکتر علی شریعتی)

 

دانشمندان خائن

با توجه به ابهامی که در مطلب دانشمندان خائن برای مخاطبان عزیز نشریه ی عینک بوجود آمده بود فایل صوتی مربوط به این مطلب را در وبلاگ قرار دادیم تا این ابهامات برطرف گردند .

فایل صوتی با صدای خود دکتر علی شریعتی است .

با تشکر از همه عزیزانی که با انتقادها و تذکرات به جای خود ما را یاری می نمایند

دانلود فایل صوتی

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 10:58  توسط عينك  | 

آرشیو موضوعی

نوشته های پیشین

پیوندها